السيد مرتضى العسكري ( مترجم : كاظم خلخالى )

طب الرضا ( ع ) 120

طب الرضا و طب الصادق ( ع ) ( طب و درمان در اسلام ) ( فارسى )

بن موسى الرضا ( ع ) بود . آنها را از طريق بصره آورد « 1 » حضرت رضا ( ع ) را در خانه جدا جا داد ، آنها را هم در خانه جداگانه بعد هم مامون بفصل بن سهل گفت كه مىخواهد با حضرت رضا ( ع ) پيمان بندد و دستور داد فضل هم با برادرش حسن بن سهل در آن مجلس حاضر شوند . همه جمع شدند ، حسن بن سهل اين امر را تعريف مىكرد و مىگفت كار را باهلش واگذار مىكنى مامون بحسن بن سهل گفت من با خداى خود عهد كرده‌ام كه خلافت را به افضلترين فرزندان ابى طالب بدهم و من از اين شخص ( امام رضا ( ع ) عالمتر سراغ ندارم ، سپس مامون آن دو برادر را عقب حضرت رضا فرستاد ، آنها موضوع را به حضرت گفتند ، حضرت امتناع كرد ، آنها اصرار مىكردند حضرت انكار مىنمود تا اينكه يكى از آن دو برادر گفت : به خدا سوگند ، مامون به من امر كرده اگر تسليم اراده او نشوى گردنت را بزنم ، بعد هم خود مامون حضرت را احضار كرد با وى سخن گفت . باز هم حضرت قبول نكرد مامون سخنانى توام با تهديد به حضرت گفت : عمر شورا را در ميان شش نفر تقسيم كرد كه يكى از آنها جد تو ( على ) بود ، و عمر گفت هركس از اين شش نفر مخالفت كرد گردنش را بزنيد ، پس تو از قبول پيشنهاد من ناچارى ، حضرت امام رضا ( ع ) گفت تا روز پنجشنبه مهلت مىخواهم . فضل بن سهل از جلسه بيرون آمده راى مامون را درباره حضرت رضا ( ع ) بمردم اعلام كرد و گفت مامون او را بولايت عهدى خود تعيين كرده و او را رضا ناميد . اين اعمالى كه از مامون درباره حضرت رضا سر زد ، دليل روشن بر قصد او بود زيرا او خواست با اين كار حضرت را شب و روز تحت

--> ( 1 ) - نقل از نوبختى ص 87 .